تبلیغات
آیاپیر (خرم سعیدی ) - شعر بختیاری - پسر کُش پدر
سه شنبه 8 اسفند 1396

پسر کُش پدر

   نوشته شده توسط: خرم سعیدی    نوع مطلب :شعر نو نیمائی ،

پسر کُش پدر

همی بچه را بازداند ستور   چه ماهی به دریا چو در دشت گور " فردوسی،بیت 707 شاهنامه چاپ مسکو"

 

زاغ پران شد،سپیده بر دمید و خور ز خواب خوش جهید و زرکمندش را کشید

تند باد آمد ز کنج و برگ ریزان شد ترنج

وان یل ایران زمین رستم، ابا سهراب، کمان ها زه، زره بر گبر و بر ببر بیان بر تن

سوار اسب در آوردگه ، سرِ سرنیزه ها را آنچنان بر یکدگر سودند

سر سرنیزه ها بشکسته شد از خجلت و از زور رزماور

ز چاکاچاک شمشیر آتشی شد تیز

تو گویی رستخیز است آن که شد شمشیر ریزاریز

ز نیروی پدر با پور،همه گرز گران خم گشت و آن برگستوان بر اسبشان شد ریز

دگر اسپان و دستان یاوریشان تاب نتوانست

همه تن خیس از خوی،خاک تا افلاک،رها گشته،زبان از تشنگی شد چاک

یل دستان چو دستش از هنرهایی که می دانست وامانست

دلش اندوهگین و کار او در کارزار نوگلی نو رسته می شد خوار

تهمتن چون پلنگ گرسِنه نخجیر دورادور دیده،حمله ور گردید

چنان ران را به رخش تیز تگ افشرد،تو گویی گرد،چشم هور،نموده کور

از آن سو،آن سوار و اسب . وآن سهراب،همی بُد آسمان از کار او خیره

جوان بُد،گرز گاوین رنگ او در چنگ،خروشان آمد اندر دشت،بهر جنگ

نگه بر رستم اندازید و پندارش به دل می گفت:

بر و دوشش و یا یالش،همال حال من باشد

چو او را دور می بینم،بجنبد مهر و آب شرم بر چهرم برویاند

مدامم زو نشان ها یابم از گفتار مادر نیز،و پندارش بود بر دیدگانم تیز

دلم بهرش شود بیتاب،گمانم رستم است و باب

چو گویم من نشان و کرد،جوابم می دهد او سرد

نباید در نبردش من  شوم با اوی،رویاروی

به رستم گفت : چرا ما بی امان داریم جنگ آهنگ

بیا کین گرز و شمشیر افگنیم و هردو از اسپان فرو آییم

کنار یکدگر بنشسته با می تازه گردانیم و دل از جنگ جستن هر دو برهانیم

جوابش داد رستم ،من کمر از بهر کشتی بسته ام کوبم درِ این مرگ.

پیاده گشتن از اسپان و چون شیران ، به کشتی درهم آویزان و خوی و خون همی ریزان

بزد سهراب دستی بر کمرگاه یل میدان،و چون شیر دمنده بُود او غران

چنان زوری بر رستم بزد تا بند از بندش جدا گشتی ،ورا اندر زمین کِشتی و چون شیری که گوری را به چنگ آرد

کشیده دشنه بران ،جدا سازد سرش چون گوی در میدان

چو رستم مرگ خود را دید، نمودش حیله و خود را ز چنگ مرگ برهانید

چنان سروی خرامان روی سوی جوی آبی رفت ، پایش سست،آبی خورد و تن را شست

همان رستم که گر پا را برِ سنگی نهادستی،به سنگش در فرو می رفت از نیرو

کنون در گل فروماندست و دیده بسته و همراز تقدیرست.

دوباره کشتی کُشتی یلان چون بادبان افراشت

بزد چنگی،سر و یال نهنگ نو رس جنگی گرفت و همچو شیر او را به زیر آورد

و با اشتاب،تیغی از نیامش برکشید،پهلوی پورش را درید و وای از این بیداد.

به خود پیچید همچون گور و آهی بر کشیدش پور

همی گفت آی، من از مهر پدر بیتاب و همره آرزویش می روم در خواب

دریغا آن درخت رنج من بی بار و بر گردید و روی باب خود نادید

کنون من دم فرو بستم و از کام جهان رَستم

زمانی کین زمامداران،رسانند آگهی بر رستم دستان

که بالین پسر خشت است در میدان

اگر ماهی شوی یا چون سیاهی در شبی نایاب،

ستاره گردی و برآسمان پران،بخواهد کین من جوشان .

چو رستم گفتِ او بشنفت،سپیدش روز با زاغ سیه شد جفت

سرش خیره و بیتابی بر او چیره

به جوش آمد و مو را از سر خود کند،گریبان چاک زد از درد

دو چشمش همچو جیحون خون و با خود خورد

کنون سهراب ز این گیتی فراخ و دهر، همی گاسونه می خواهد نه کاخ و بهر

سرای هفت رنگش آتشی افکند،گریبان چاک و خاک رزمگه بر سر،ز چشمش خون همی پاشید و از درد پسر نالید

دم رخشش برید و کوس ها و نای رویین زار نالیدند

سپه چون حال او می دید،به خود پیچید ،برآوردن خروش و با زمان در جوش

از این شومین خبر آمد به زال زر ابا تهمینه را در گوش

چه ها بگذشت زان پس حالشان،شهنامه را بنیوش

که این غمنامه پر باشد ز آب چشم، و نازک دل ز کار رستم اندر خشم.

                                                                 زمستان 96 خورشیدی

 


برچسب ها: شعر نو حماسی ، پسرکش پدر ، مرگ سهراب ، خرم سعیدی ،

کسب درآمد از اینترنت
پنجشنبه 10 اسفند 1396 01:03 ب.ظ
سلام
خسته نباشید
میتونیم با ذکر منبع از مطالب شما کپی کنیم ؟
پاسخ خرم سعیدی : درود بر شما،مختار هستید در استفاده از مطالب وبلاگ من.
مصطفی حیدری
چهارشنبه 9 اسفند 1396 12:14 ب.ظ
سلام دوست عزیز.
وبلاگ خوب و پرباری دارین.
امکان تبادل لینک دارید؟
خوشحال میشم نظرتون رو بدونم و در صورت تمایل با وبلاگتون تبادل لینک کنم.
ممنون.
پاسخ خرم سعیدی : سلام،مطالب من با وبسایت سرکار همخوانی ندارد،این ادبی است و آن تجاری.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.